مانندمجنون

 

 

دل تنگم امشب دل تنگ و تنها

مانند مجنون دل تنگ ليلا

در جست و جويش آواره گشتم

ساحل به ساحل دريا به دريا

غم می تراود از شعرهايم

پيدا و پنهان پنهان و پيدا

تا چند گويم شرح فراقش

پايان ندارد اين شام يلدا ؟

دل خستگی ها از حد گذشته است

بهر دل ما برخيز يارا !

بال و پر ما را خشک کردند

باشد برای روز مبادا

ای کاش می شد پر مي گشودم

تاکوی آن ماه تا بی کران ها

وقتی که...

 

وقتی که می آمد

وقتی که می آمد صدای ساده اش از دور

وقتی  که می آمد به دنبال صدايش

نور

وقتی که می آمد:

من از ته دل عشق را

آواز می دادم

وين وسعت بی انتها را

مژدگانی من

بر مرغ های عاشق پرواز

می دادم

پر باز می کردم

پرواز می کردم

 

امروز

وقتی که می آيد

وقتی که می آيد خيال خاليش

هر روز

وقتی که می خندد

به بال خسته ام

افسوس !

دل می تپد

دستان احساسم

نا گاه

جان کاه

می لرزد

بار دگر آيينه می لرزد

بار دگر آيينه ...