تا
تا تو را ديدم
آب را
آينه را
فهميدم
مرگ را
خنديدم
گلی از باغچه ی سبز محبّت
چيدم
به خودم
قاصدک عالم تنهايي خود
مژدگانی دادم
ودر آن لحظه
در آن لحظه ي ناب
آسمان را
به تماشای تو
دعوت کردم
به تماشای تو ای…
گمشده ی تاريخی .
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 19:27 توسط محمد کرامتی
|