ايستاده ام

 

در آستانه ی در

ايستاده ام

در آستانه ی سؤال

در ظلمتی زلال

در آستانه ی در

ايستاده ام

 

از خيمه ی خيال خودم

پرکشيده ام

بر باره ی بلند خدا

سر کشيده ام

در آستانه ی در

ايستاده ام

احساس می کنم

چيزی نديده ام

جزظلمتي زلال .