غزلی ناتمام
تو را نمی شناسم تو را چنان که هستی
تو را چنان که باده تو را چنان که مستی
تو التهاب نابی تو عشق و اضطرابی
سوال بی جوابی درامتداد هستی
بیار ساغری چند ز جنس عشق چون قند
که وارهاندم از خمار خود پرستی ...
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 0:42 توسط محمد کرامتی
|