تو را نمی شناسم  تو را چنان که هستی

تو را چنان که باده  تو را چنان که مستی

تو التهاب نابی  تو عشق و اضطرابی

سوال بی جوابی درامتداد هستی

بیار ساغری چند  ز جنس عشق چون قند

که وارهاندم از خمار خود پرستی ...