مانندمجنون

 

 

دل تنگم امشب دل تنگ و تنها

مانند مجنون دل تنگ ليلا

در جست و جويش آواره گشتم

ساحل به ساحل دريا به دريا

غم می تراود از شعرهايم

پيدا و پنهان پنهان و پيدا

تا چند گويم شرح فراقش

پايان ندارد اين شام يلدا ؟

دل خستگی ها از حد گذشته است

بهر دل ما برخيز يارا !

بال و پر ما را خشک کردند

باشد برای روز مبادا

ای کاش می شد پر مي گشودم

تاکوی آن ماه تا بی کران ها