مانندمجنون
دل تنگم امشب دل تنگ و تنها
مانند مجنون دل تنگ ليلا
در جست و جويش آواره گشتم
ساحل به ساحل دريا به دريا
غم می تراود از شعرهايم
پيدا و پنهان پنهان و پيدا
تا چند گويم شرح فراقش
پايان ندارد اين شام يلدا ؟
دل خستگی ها از حد گذشته است
بهر دل ما برخيز يارا !
بال و پر ما را خشک کردند
باشد برای روز مبادا
ای کاش می شد پر مي گشودم
تاکوی آن ماه تا بی کران ها
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مهر ۱۳۸۹ ساعت 19:41 توسط محمد کرامتی
|