از خدا تا...
ناگهان در دلم لانه كرد عشق
شمع را نيز پروانه كرد عشق
لذتي بيكران زد به جانم
سوخت هم واژه ها، هم زبانم
شعر بي واژه اي در دلم ريخت
شور جانانه اي را برانگيخت
ناگهان عشق را سر كشيدم
از خدا تا خدا پر كشيدم
از خدا تا خدا جاي خالي
نقطه چين، نقطه چين در توالي
از خدا تا خدا نور و ظلمت
در تقلاي تبيين خلقت
از خدا تا خدا بهت و حيرت
كهكشان كهكشان بي نهايت...
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم آبان ۱۳۸۹ ساعت 0:57 توسط محمد کرامتی
|