|
اي برادر قصه چون پيمانه است معني اندر او به سان دانه است دانهي معني بگيرد مرد عقل ننگرد پيمانه را گر گشت نقل
|
|
«مثنوي معنوي» |
|
اي نسيم سحر، آرامگه يار كجاست منزل آن مه عاشق كش عيار كجاست
|
|
«حافظ» |
کتاب سمک عيار از قديمی ترين نمونه های داستان پردازی درادبيات فارسی از قرن ششم به شمار می آيد.داستان هايي از اين دست که شکلی عاميانه داشته و اغلب درساليان درازسينه به سينه درميان مردم این سرزمين گشته وموجبات شادمانی وسرگرمی آنان رافراهم آورده است.
همان گونه كه دكتر پرويز ناتل خانلري در مقدمهي كتاب «سمك عيار» خاطرنشان ساخته؛ از داستان سمك عيار و مؤلف آن در هيچ كتاب و تذكرهاي اثري نيست. و تمام اطلاعاتي كه ازنويسنده يا راوي داستان ذكر مي شود؛ از متن اصلي داستان به دست مي آيد[1].
نام مؤلف يا جامع داستان سمك عيار در مقدمهي جلد سوم «فرامرز بن خداد بن عبدلله الكاتب الارجاني» ذكر شده است. كه گويا اين داستان را از زبان يكي از قصاصان به نام «صدقه بن ابي القاسم» فراهم و تحرير كرده است.
«اما بعد كاردان سخن شناس و نكته پرداز سخن ساز كه اين قصهي شوق و فراق را بنياد گذارده ... فرامرز بن خداداد بن عبدلله الكاتب الارجاني است.» [3 / 183]*
«اما بعد چنين روايت كند [از] راوي قصه صدقه بن ابي القاسم شيرازي جمع آورندة كتاب فرامرز بن خداداد بن عبدلله الكاتب الارجاني كه وقتي از اوقات جماعتي از دوستان موافق حكايتي از من درخواست كردند.» [4 / 3]
اصل داستان سمك عيار با توجه به شواهدي كه در متن داستان سمك عيار وجود دارد، نظير نبودن مسجد و وجود شراب خواري بي حساب در سراسر كتاب، همين طور آغاز ذكر شاهان ايران با كيومرث و به سر رسيدن ذكر شاهان با اسكندر و ساخت ملوك الطوايفي جامعه؛ ما را برآن ميدارد كه باور كنيم اصل اين اثر مربوط به دوران اسلامي نبوده و محتملاً مربوط به دورهي اشكانيان بوده باشد[2].
به عقيدهي دكتر پرويز ناتل خانلري زمان تأليف و تدوين داستان به ضرس قاطع مشخص نيست و فقط با استناد به ابياتي كه در متن داستان از شاعران قرن پنجم و ششم مانند قطران تبريزي، مسعود سعد سلمان، امير معزي، فخري گرگاني و گاهي سعدي آمده است. و با توجه به نامهاي خاص تركي مانند سمارق، سنجر، قيماز، قزل ملك، قاور شاه و… مي توان گمان برد كه تاريخ تأليف داستان بيش از اواخر دورهي سلجوقي نيست[3].
به عقيده ی دکترذبيح الله صفا،داستان سمک عيٌار،به دليل شهرتی که داشته،تمام آن يا اين که قسمت هايي ازآن به شکل منظوم در آمده بوده است.زيرادرکتاب سمک عيٌار ابياتی ديده می شود که با موضوع مرتبط بوده،ولی سراينده ی آن ها مشخص نيست. [۴]
«عالم افروز در سخن گفتن وی بازمانده بود که سخن نيکو می گفت، با خود در انديشه بود که اين کيست،تا گفت اي زن من تو را به هيچ گونه نمی شناسم و مرا دردل[نمی]آيد که تو کيستی؟ سمن رخ گفت نيکو گفته اند،در اين معنی.شعر:
چه پرسی از من ونام و نشانم که من نام و نشانت نيک دانم
توخود هستی سمک مردزمانه به مردی درجهان هستی يگانه
چو تومردی به عالم هيچ مادر نزا دست و نزايد بيش و کمتر
[5 /608]
همان گونه كه اشاره گرديد، راوي قصه فردي به نام «صدقه بن ابي القاسم» است. و بنا به روايت تاريخ سيستان مبني بر اختلاف و تعصبي كه ميان دو فرقه از عياران و نوادگان عمروليث به نام هاي «سمكي و صدقي» با توجه به قهرمان اصلي داستان و عنوان كتاب كه «سمك عيار» است. همان گونه كه دكتر ذبيح الله صفا در كتاب تاريخ ادبيات در ايران اشاره كرده اند؛ امري عادي نيست.و ايشان احتمال داده اند که جامع و گردآورنده ی داستان با توجٌه به سابقه ی ذهنی که از اختلاف دو دسته از عياران، در تاريخ سيستان داشته، خواسته باشد؛ شرح جوان مردي، مردانگي و عياري سمك را از زبان يكي از رقيبان و مخالفان نقل كرده باشد. تا اين كه داستان سمك عيار بيش از پيش مقبول خاطر مخاطبان قرار گيرد[۵].
واژهي «عياري» در اكثر موارد مترادف با «جوان مردي» به كار مي رود. و در كتاب هاي لغت نيز به معني «بسيار گردش كننده» و «چالاك» مي آيد. به نظر شادروان استاد ملك الشعراي بهار واژهي «عيار» معنايي متفاوت با آن چه در كُتب لغت آمده، دارد:
«عيار در لغت عرب ريشه و اصلي به معني خود ندارد. و در لغات عربي هم معني درستي براي اين لغت نشده و گويند عيار كسي است كه بسيار گردش كند و چالاك باشد و از نبودن اين معاني و نبودن اصل و ريشهي حقيقي از اين لغت در زبان عرب چنين به نظر مي رسد كه اين لفظ عرب و از فارسي مأخوذ باشد و اصل آن كلمه (اييّار) پهلوي باشد و به معني يار كه عربي آن رفيق است و اصل اين لغت در پهلوي قديم «ادي وار» بوده است و بعدها (ايي وار) و (آييّار) و در زبان دري يار شده است و گويا رشتهي اتصال عياران به دوره هاي ساساني و شايد پيش تر از آن ميكشيده است و آنان يكديگر را يار مي خوانده اند[۶].»
دكتر خانلري نيز دربارهي معني واژه «عيار» نظر استاد ملك الشعراي بهار را پذيرفته و خود نيز شواهدي براي اثبات آن مدعا ذكر مي كند:
«و در هر حال تبديل «ذ» و «د» به «ي» در تحول زبان هاي ايراني موارد و نظاير بسيار دارد كه از آن جمله براي مثال صورت هاي «آذين» و «آيين» را مي توان ذكر كرد. اما اين كه كلمه را با «ع» نوشته اند، نيز نظايري دارد. از جمله اين كه كلمهي «اياره» به معني باز و بند را در بعضي از متن هاي قديم فارسي (مانند متن سمك عيار) به صورت «عياره» ثبت كرده اند [۷].»
براي اثبات نظر استاد بهار مي توان به اين نكته اشاره كرد كه در داستان سمك عيار، عياران برخي از مواقع از واژهي «رفيق» در هنگام «شادي خوردن» استفاده ميكنند:
«و اگر نه چنان بودي كه با تو برادري و خواهري گفته ام، نشايد در طريق جوان مردي بدو گونه برآمدن ترا شادي رفيقي خورد مي در محفل عياران. بدين هنر ترا شاگردم. تا گفتة خود عذر خواسته باشم.» [2/316]
«و چند تن ديدند نشسته، با دو برادران قصاب، بند بر پاي و همه رفيقان سمك بودند كه ناديده شادي او خورده بودند.» [2/107]
موضوع اصلي داستان سمك عيار، همان گونه كه از عنوان آن برميآيد، شرح دلاوري ها، جلادت و شطارت عياران و تبيين جايگاه اين گروه در ساختارهاي حكومتي مي باشد. كه در بخش هاي مختلف اين تحقيق مورد تدقيق و تحليل قرار گيرد.
در اين داستان علاوه بر شرح دلاوري هاي عياران و جوان مردان به آداب و رسوم و اصول اخلاقي رايج در ميان اين گروه نيز اشاره گرديده است. به همين ترتيب داستان، از انعكاس آداب و رسوم اجتماعي نيز خالي نيست و در جاي جاي داستان به شكل مفصلي به آن ها پرداخته شده است.
به طور كلي در داستان سمك عيار با گروه هاي مختلفي از عياران مواجه ميشويم. گروهي از اينان براي اولين بار در طي داستان در سرزمين چين ديده ميشوند ، که سمك عيار نيز از اعضاي اين گروه مي باشد. اين گروه از عياران كه به آن ها عنوان جوان مرد نيز اطلاق مي شود و در سراي جوان مردان نيز اقامت دارند؛ شطارت و جلادت عياري و بهره گيري از حيلت هاي عياران را در راستاي اصول اخلاقي جوان مردي به كار مي بندند و در واقع عياري را در خدمت جوان مردي به كار مي گيرند. در مقابل اين گروه از عياران، عياران شهر ماچين قرار دارند كه در ميان آن ها از اصول و مباني اخلاقي جوان مردي اثري ديده نمي شود. بلكه آن ها عياري و جلادت و شطارت ناشي از آن را صرفاً در خدمت حكومت و كارگزاري آن استفاده مي كنند. به همين دليل برخلاف عياران ولايت چين در بين تودهي مردم جايگاه قابل ملاحظه اي ندارند.
گروه هاي فوق از عياران كه ذكر آن ها رفت؛ در طي داستان روي در روي يكديگر قرار داده مي گیرند كه عاقبت عياران شهر چين با توجه به پشتوانهي مردمي در قالب لشكر خورشيدشاه و به سركردگي سمك عيار در برابر عياران ماچين كه در قالب لشكر ارمن شاه هستند؛ تفوق مي يابند.
البته به نمونهي ديگري از تفرقه و دو دستگي در ميان عياران، نيز در داستان اشاره شده است. كه تا حدودي خصومت و تعصب ميان فرقه هاي سمكي و صدقي را كه در تاريخ سيستان به آن اشاره شده است؛ را به ياد مي آورد. به شكلي كه در سرزمين «خاوركوه» دو گروه از عياران و جوان مردان تحت عناوين «سرخ علمان و سياه علمان» فعاليت دارند كه خصومت و تعصب آن ها با كشيده شدن داستان به اين منطقه، شديدتر مي شود، در اين ميان سرخ علمان جانب عياران چين را گرفته و به ياري آنها سياه علمان را از صحنهي سياسي و اجتماعي خارج مي كنند.
در طي داستان به مقام و منصب دولتي و حكومتي به نام «اسفهسالاري» اشاره مي شود كه اين مقام به سركردهي عياران سرزمين مزبور تعلق مي گيرد. در واقع حكومت ها با آگاهي از توانايي بالقوهي عياران و جوان مردان و با توجه به حضور نمايندگاني از همهي اقشار و اصناف جامعه در ميان گروه جوان مردان از اين گروه به عنوان بازوي اجرايي بسيار كارآمد خود در داخل شهر بهره مي برند. و با استفاده از گستردگي حضور عياران در اجتماع و اشراف آن ها بر تمام مناطق شهرها، رويدادها و حوادث را زير نظر مي گيرند و در قبال هر اتفاق و حادثه اي در شهر و حتي در دربار، اسفهسالار و عياران همراه با او را مورد بازخواست و مؤاخذه قرار مي دهند.
با توجه به آن چه گفته شد، اسفهسالار مقام و منصب لشكري نبوده بلكه مسئوليت او بيشتر به برقراري نظم در حيطهي داخلي ولايت می باشد. در اين داستان اغلب ولايت ها داراي اسفهسالار هستند. چنان كه در شهر چين «شغال پيل زور» سر جوان مردان اين مسئوليت را عهده دار است و بنا به گفتهي «سعد بزاز» :«اختياري كلي ولايت شاه دارند» [1 / 26] و مصادره و مطالبهي شهر به امر و فرمان آن ها انجام مي پذيرد. و همين مسئوليت را در شهر ماچين شخصي به نام «كانون» عهده دار است.
همان گونه كه اشاره شد يكي از اهداف پردازندهي داستان و جامع آن از گردآوردن اين داستان، تبيين ارزش و جايگاه عياران در ساختار حكومتي و اجتماعي است. داستان رفتن خورشيدشاه در ابتداي داستان به سراي جوان مردان در شهر چين و زنهار خواهي از عياران و به دنبال آن درآمدن در سلك جوان مردان و استفاده از قدرت و توانايي اين گروه براي ايستادن در برابر مخالفان، يادآور واقعهي سراويل فتوت پوشيدن الناصر لدين الله، خليفهي سي و سوم عباسي و درآمدن او در سلك اهل فتوت و استفاده از قدرت نظامي فتيان در مقابل مهاجمان است.
در اين ميان عياران جوان مرد نيز در دستگاه حكومتي خورشيد شاه و پس از او پسرش فرخ روز جايگاه والايي مي يابند. چنان كه خورشيدشاه به موجب درآمدن در سلك جوان مردان، سمك عيار را «شادي خورده» و «برادر» خطاب مي كند. و سمك عيار از چنان شأن و عظمتي برخوردار مي گردد كه مي تواند در حضور ديگران از پادشاه انتقاد نموده و بر او خرده بگيرد.
*روش ارجاع به متن کتاب سمک عيٌار،برگرفته ازکتاب شهرسمک،تأليف دکترپرویزناتل خانلری می باشد.به شکلی که پس ازآوردن متن مورد نظر،شماره ی جلدکتاب درسمت راست وشماره ی صفحه درسمت چپ مميز در داخل کروشه[ / ] قرار می گيرد.
[1] - الارجاني، فرامرز بن خداداد بن عبدلله الكاتب، سمك عيار، با مقدمه و تصحيح پرويز ناتل خانلري، انتشارات آگاه، تهران، 1363، جلد اول، مقدمه ص6
[2] - كربن، هانري، آيين جوان مردي، ترجمهي احسان نراقي، نشر نو، تهران، 1363، ص194
[3]- الارجاني، فرامرز بن خداداد بن عبدالله الكاتب، سمك عيار، با مقدمه و تصحيح پرويز ناتل خانلري، انتشارات آگاه، تهران 1363، جلد اول، مقدمه، ص6
[۴]-صفا،ذبيح الله،تاريخ ادبيات در ايران،جلد دوم،انتشارات فردوس ومجيد،چاپ سيزدهم،تهران،1373،ص 989
[۵] - صفا، ذبيح الله، تاريخ ادبيات در ايران، جلد دوم، چاپ سيزدهم، انتشارات فردوس ـ انتشارات مجيد، تهران 1373، صص 989-988
[۶] - حاكمي اسماعيل، آيين فتوت و جوان مردي، انتشارات اساطير، چاپ اول، تهران 1382، ص34
[۷] - ناتل خانلري، پرويز، شهر سمك، چاپ اول، انتشارات آگاه، تهران 1363، ص7