هست و نيست

 

چيزی که هست ، نيست.

چيزی که هست ، نيست

غيراز حضور گرم تو در آسمان عشق

غيراز عبور نرم تو از بی کران جان

غيراز خطور مبهم تو  بر مدار دل

ای مبهم خطور

ای نرمی عبور

ای گرمی حضور

شايد عبور کرده ای

شايد عبور کرده ای از بی کران جان

کاين سان  

تمام هستی من

داغ گشته است

شايد خطور کرده ای......