وقتی که...
وقتی که می آمد
وقتی که می آمد صدای ساده اش از دور
وقتی که می آمد به دنبال صدايش
نور
وقتی که می آمد:
من از ته دل عشق را
آواز می دادم
وين وسعت بی انتها را
مژدگانی من
بر مرغ های عاشق پرواز
می دادم
پر باز می کردم
پرواز می کردم
امروز
وقتی که می آيد
وقتی که می آيد خيال خاليش
هر روز
وقتی که می خندد
به بال خسته ام
افسوس !
دل می تپد
دستان احساسم
نا گاه
جان کاه
می لرزد
بار دگر آيينه می لرزد
بار دگر آيينه ...
+ نوشته شده در شنبه دهم مهر ۱۳۸۹ ساعت 20:50 توسط محمد کرامتی
|