فانوس

 

 

عشق در چشمان او محسوس بود

در شبان تيره چون فانوس بود

 

روز و شب دنبال غم ها می دويد

گوييا با درد و غم مأنوس بود

 

هم« طبيب جمله علت های ما»

هم« دوای نخوت و ناموس»بود

 

مهربانی های بی پايان او

ژرف تر از عمق اقيانوس بود

 

آسمان آرزوهای مرا

در شبان تيره چون فانوس بود