فانوس
فانوس
عشق در چشمان او محسوس بود
در شبان تيره چون فانوس بود
روز و شب دنبال غم ها می دويد
گوييا با درد و غم مأنوس بود
هم« طبيب جمله علت های ما»
هم« دوای نخوت و ناموس»بود
مهربانی های بی پايان او
ژرف تر از عمق اقيانوس بود
آسمان آرزوهای مرا
در شبان تيره چون فانوس بود
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۸۹ ساعت 22:58 توسط محمد کرامتی
|