چیستی؟
چيستی ؟
که من
به بوی تو
جوانه می زنم .
روز و شب
به ياد تو
حرف های
عاشقانه می زنم .
کيستی ؟
که مثل نيستی
تمام هستيم
به سوی تو
روانه می شود
لحظه های
ساده ی محقرم
به جست و جوی تو
بی کرانه می شود .
آه
ای بهانه ی بزرگ !
بار ها
چون نسيم
از کنار من
گذشته ای
تو را
نديده ام
ولی
بارها و بارها
دست خويش را
ترنج عشق سنج خويش را
بريده ام .
مرداد 78
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم فروردین ۱۳۸۹ ساعت 22:28 توسط محمد کرامتی
|