چيستی ؟

که من

به بوی تو

جوانه می زنم .

روز و شب

به ياد تو

حرف های

عاشقانه می زنم .

 

کيستی ؟

که مثل نيستی

تمام هستيم

به سوی تو

روانه می شود

لحظه های

ساده ی محقرم

به جست و جوی تو

بی کرانه می شود .

 

آه

ای بهانه ی بزرگ !

بار ها

چون نسيم

از کنار من

گذشته ای

تو را

نديده ام

ولی

بارها و بارها

دست خويش را

ترنج عشق سنج خويش را

بريده ام .

مرداد  78