اولین فردا
اولين فردا
آخرين بار
که ما خنديديم
اولين فردا بود
زندگی
زيبا بود
بودها
پيدا بود
اولين
فردا بود
هرچه در هر جا بود
هر که در هر جا بود
رنگ بی رنگی داشت
دست در ياری داشت
عشق شيرينی داشت
آسمان می باريد
آدمی می خنديد
دست ها
زير باران
همگی
پر ز تشکر بودند
ميل بودن
همه جا ، جاری بود
مهرگان بود
محبّت
مرضی ساری بود
قلب ها
« آينه در آينه بودند »
جهان بينا بود
اولين فردا بود
بهترين رؤيا بود
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 1:7 توسط محمد کرامتی
|