چگونه ! ؟
سر می کنم در غار غم تنها چگونه ؟
سر می دهم آواز غم يارا چگونه ! ؟
پيوسته می کاهم چو شمعی عا شقانه
هرگز نمی پرسی چرا ؟تنها ! چگونه ؟
گفتی که طوفانی کنم دريای دل را
در عالم بی ساحل دل ها چگونه ؟
گفتی که عشق از ابتدا درد است و حرمان
صبر است عشق و عاشقی ، امّا چگونه ؟
پيوسته می خواند مرا ، پيوسته اين هيچ
امّا نمی دانم کجا ! حتا چگونه ؟
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم دی ۱۳۸۸ ساعت 23:13 توسط محمد کرامتی
|