چگونه ! ؟

 

سر می کنم در غار غم تنها چگونه ؟

سر می دهم آواز غم يارا چگونه ! ؟

پيوسته می کاهم چو شمعی عا شقانه

هرگز نمی پرسی چرا ؟تنها ! چگونه ؟

گفتی که طوفانی کنم دريای دل را

در عالم بی ساحل دل ها چگونه ؟

گفتی که عشق از ابتدا درد است و حرمان

صبر است عشق و عاشقی ، امّا چگونه ؟

پيوسته می خواند مرا ، پيوسته اين هيچ

امّا نمی دانم کجا ! حتا چگونه ؟