بارش باران

 

غم ز شکر خند تو پايان گرفت

دل متلاطم شدو طوفان گرفت

بغض گلو گير به ناگه شکست

برق زد و بارش باران گرفت

سيل سرشک از رخ گل گون روان

گشت و ره چاک گريبان گرفت

صبح شد و عشق ز هر سو بتافت

دشت عدم ناک دلم جان گرفت

مرغ دل آماده ی پرواز شد

تن به طرب آمد و جولان گرفت

باز هم آيينه ی صد پاره را

دست تو انداخت و دامان گرفت