هنوز
هنوز
روح باران خورده ي صبح بهارانـي هنـوز
عاشـق تك واژه هاي نـاب بارانـي هنـوز
گرچه داري در درون سينه اندوهي نهان
باز هـم آن سرو خندان خرامانـي هنـوز
« آتش افروخته دربيشه ي انديشه اي »
زين قبـل دلگـرمي انبوه يارانـي هنـوز
معنـي والاي عشقـي و وليـكن از ازل
راز سر پوشيده ي چاه زنخدانـي هنـوز
آسمـان آرزو هـاي مـرا زيبـا تـريـن
هم چنان خورشيد تابان درخشاني هنوز
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۸۷ ساعت 23:38 توسط محمد کرامتی
|