از این جا
از اين جا
دلم گرفته از اين جا، ازاين هبوط نهانی
از اين سقوط معانی، از اين خدای زبانی
از اين سلام فلانی، سلام ما برسانی
از اين غم همگانی، از اين همه نگرانی
از اين سعادت ننگين، از اين عبادت رنگين
از اين خيانت سنگين، از اين دروغ پرانی
زمان، زمانه ی رنگ است و قرن، قرن دورويی
سکوت کرده زبان ها به ذمّ شعبده خوانی
به هرچه می نگری منتهی شده به تباهی
به هرکه می نگری تيره دل تر و سرطانی
ميان ماندن و رفتن، به گل نشسته دل من
بگير دست دلم تا از اين ميان برهانی
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند ۱۳۸۷ ساعت 22:13 توسط محمد کرامتی
|